روزانه های من ..

یه اتوبان هست .. روبروی پنجره اتاق اینقدر ماشین

رد میشه ازش که نمیدونم کجا میرن .. صبح تا شب

در رفت و آمد  .. انگار خواب ندارن

شده برامون یه منظره ..

گاهی پلیس جلوی ماشین هارو میگره .. میشه فیلم پلیسی زبان

اینا اینقدر قانون مند رانندگی می کنن که من توی ماشین خوابم میگیره

گاهی هم خوبه می تونم بدونه لرزش دست عکس بگیرم زبان

.............................

هوس شیرینی های عید کرده بودیم ..

که بل اخره گیرمان آمد هم رولت خامه ایی

هم شیرینی نخودی ..مزه شیرینی های قدیم ایران را میداد

خوشمزه بود خلاصه ..

داره بهمان اینجا خوش میگذره حسابی مژه




نوشته شده در تاريخ شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٠ توسط کوچولوترین ستاره