روزانه های من ..

درست نبود .. میدونم .. اما چرا گفتم باشه ..چرا زبونم ساکت شد

خودمو ندیدم .. بجای اعتراض سکوت کردم

خودمو دستی دستی داغون تر کردم ..

چرا گفتم باشه گریه.. چرا؟؟

دیگه دیر شده .. نمی تونم بگم نه .. بگم نمی خوام که ...................

خیلی اوضام بده .. بینهایت غمگینم ..

و محکوم به ادامه زندگی ..

خدایا شکرت سالمم .. اینو ایچ گاه یادم نمیره ..

اما من  دیگه تحمل و صبری ندارم .. دیگه یه کمم شاد نیسم ..

نمیدونم ادامه پیدا میکنه .. یا نه .. امیدی هم وجود نداره

دلیل نیافتم .. برای تلاش شادی ..




نوشته شده در تاريخ شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠ توسط کوچولوترین ستاره