روزانه های من ..

وقتی اومدیم پدر یه حساب باز کرد .. گفت دخترم بیا اینم دست چک

منم که تالا دست چک ندیده بودم که زبان

کلی ذوقیدم .. هورا

دست چکم هر ورقش یه شکل داشت .. اینقده خوقشگل بود زبان

صبحی چشمامو باز کردم ..  به به  .. امروز دیگه راحتم خیال باطل

یه صبح زیبا .. دل انگیز .. چه کیفی میده ..

دراز کشیده یه چتی هم زدیم  ..

تلفن هم زندگیدو خوابالوده گفتم بلیو ..

اونورم گفت .. دخترم بازی بازی .. با اینم بازی

ها؟؟ تعجب

گفت دوست داری بری کمی آب خنک بزنی گریه

خوابم پرید رفت ..

بدویی  بدوییو رفتم بانک ..

میگم من نبودم

میگه دخترم بیا جریمه بده .. دفعه آخرت باشه ها مژه

چک میکشی با حساب خالی زبان البته خالی نیستا .. اما چک رقمش زیاد بود نیشخند

من چه میدونستم میرن چک رو میذارن اجرا خو ..

تازه چند روز پیش دفتر چک تمومید رفتم یکی دیگه سفارش دادم نیشخند

دیدم حال میده ..حس پول داری میده خو زبان




نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط کوچولوترین ستاره