روزانه های من ..

امروز صبح بتی اومد دنبالم که بریم سینما

 فیلمش قشنگ بود خیلی ( Some Thing Borrowed   )

  دوستش کاملیا هم  اومده  بود .. که اونم یه دختر خوب مثل خود بتی ..

هرجای فیلم سخت بود  فهمش ..  برایم ترجمه میکردن به فارسی

سینما شونم خیلی تفاوت داشت با سینما های ایران

صدای فیلیم یه هیجانی ایجاد میکنه در ادم که خیلی جالب بود برام

کنار دوستام .. حس میکنم من متفاوتم

من یه تیپ اسپرت زده بودم .. اما اونا نه

چقد .. تفاوت بود بین من و اونا

 اونا دوس دارن خانوم باشن .. من تازه واردم و اونا سال هاست اینجان ..

اما من دوست دارم دوربین به دست هی عکس بگیرم .. گاهی از رو پله بپرم

به همه چیز لبخند بزنم .. بازی گوش باشم .. اما حس میکنم اونا نه

شایدم هم زود دارم قضاوت میکنم .. نمیدونم

 اما جو برام کمی سنگین ..

با این حال که من بزرگترم .. اما حس میکنم خیلی کوچیکم بینشون

بهم امروز  در کل خوش گذشت .. بهتر از توی هتل نشستن بود

************************************

این هفته از هتل میریم .. تازه داشتم به هتل عادت میکردم

گاهی روزا میرفتم پایین با سمیم .. که رسپشن هتل بود و کمی فارسی بلد بود

حرف میزدم .. یک مرد مهربان و خوشتیپ ..  و به ادمای پیر  هم خیلی کمک میکرد

و اون آقا سیاه پوسته که وقتی داشتم به فارسی غر غر میکردم فهمیدم اونم

فارسی بلده زبان

تالا دوماه توی ایچ هتلی نبودم .. جای تمیزیه و رسیدگیش عالیست

البته ۵ ستاره نیس .. اما عالیست .. همه مهربونن توش و در جایی که واقع شده

کلی مغازه ایرانی دورش هست ..

دلم برای اینجا تنگ میشه ..

اوه چه زود دوماه شد ..

**************************************

چه روزای دل تنگی رو توی اتاق داشتم و چقد گریه کردم

برا آدما .. برا تو

که من اینجا و دور از همه .. حتی خانه

هنوزم شوق برگشتن دارم .. پرکشیدن ..




نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط کوچولوترین ستاره