روزانه های من ..

دم سفر وقتی وسایل رو جمع کردم .. تنها کاری که دوست داشتم انجام بدم

این بود که بهش زنگ بزنم .. اما نزدم ناراحت

بعدش راهی شدیم .. اتوبان ها بسیار شلوغ بود

رسیدیم فرودگاه ..

پرواز شب بود .. برعکس همیشه

وقتی رسیدیم دبی .. شب بود از بالا اینقدر زیبا بود

آسمون شب ابری بود و ماه پشت ابرها میرفتو میومد .. اینقدر زیبا بود  که نگو خیال باطل

دریای خلیج با وجود کشتی های درونش چراغونی شده بود

تا سوار شدن پرواز بعدی مدت کمی مهلت بود ..

و سوار شدیم ..

چند تایی فیلم .. کارتن دیدم

کمی هم چشمانمو بستم .. بیاد سفر های قبل ..

این سفر متفاوت تر .. چون وقتی برمی گردم ذوقی نیس .. مثل قبلا ها

توی رویا هام غرق شدم .. کمی اشک ریختم

تا مسیر تمام شد ..

رسیدیم ..

هواش گرمه .. آسمانش آبی .. و ترافیک داره ..




نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٩ توسط کوچولوترین ستاره