روزانه های من ..

 از قبل فخط میدونستم امروز قراره با دوستم برم بیرون .. ساعت 11 اومدن دنبالم

اول رفتیم دانشگاه ( UCLA ) دفعه دومم بود میرفتم .. اون دفعه عصر بود .. این دفعه صب .

بعدش یه دوری زدیم .. بهدش رفتیم مال .. من یه کیف خریدم

بهدش رفتیم ناهار زدیم .. و من هات داگ خوردم ..

راستی امروز یه روز تعطیل است و شب اتیش بازی داره .. امروز روز ازادی امریکاست  ..

من که اتیش بازی شو دیگه حال ندارم ..و نمیرم

بهد همین که داشتیم دور میزدیم از کنار یه قبرستون هم رد شدیم

وای اینقده خوشگل بود خیال باطل.. که میگفتم مردن هم قسمت میخواد .. خوش شانس باشی

تو اون قبرستون خاکت کنن ..نیشخند

دلم خواست بمیرم اون موقع  .. برعکس توی ایران من فخط یه بار رفتم بهشت زهرا ..

و اصلن هم دوس ندارم توی ایران بمیرم

میترسم از رفتن به اونجا .. همیشه هم ارزو میکردم تو یه جا دیگه بمیرم ..

و منو نبرن توی بهشت زهرا خاک کنند .. جسمم وحشت میکنه زبان

بهدش رفتیم ماشین رو یه جا پارک کنیم بریم سینما ..

که اومدیم دور بزنیم دیدیم که یه قبرستون دیگه هم اینجاست ..

بهدش رفتیم من چند تایی عکس شدم ..

سینما هم که تا فیلم شروع شد 30 مین طول کشید .. و من فکنم برای اولین بار کمی در

سینما خوابیدم زبان

خلاصه که نفهمیدم فیلم چی به چی شد ..

خلاصه که امروز بی برنامه همه جا رفتم و حسابی خوش گذشت  ..

کلی کیف کردم .. و بهدشم اومدم خونه خوابیدم تا الان .. البته الانم گیج خوابم خمیازه

عسکای قبرستون رو میذارم ادامه مطلب .. بهدشم حس منظم کردن عسکارو ندارم

نیایین غر غر کنیدا خمیازهابرو





نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٠ توسط کوچولوترین ستاره