روز های خوب

 وقتی از هواپیما پیاده شدم .. وسایل رو گرفتم

فک نمیکردم این 20 روز بهم اونجوری که باید خوش بگذره .. توی تاکسی تا خونه فقط با موبیل حرف زدم

بهدم که رسیدم خونه .. دیدم کلی کار گذاشتن

که این مدت باید انجام شه ..

از اومدن حسابی پشیمون شده بودم ..

از اولین صب شروع شد .. جمع کردن خونه

و چند روز بهد .. وسایل اوردن به خونه .. که هروز از جا مون کمتر میشد ..

برای خودمون باز هم میچندیم در جای کم .. که دلمون خوش باشه

روزا بیشتر خونه بودم .. شبا بیرون

مهمون دعوت کردیم .. مهمونی رفتیم

یه عالمه بام تهران رفتم .. چیزایی که هوس کرده بودم خوردم

بهدم که ماه رمضون شد .. افطاری مهمون دعوت کردم .. کمی مشغول شدیم

با وجود امکانات کم .. اما خوش گذشت

بهدم که خونرو تحویل دادیم .. دیگه همش بیرون بودم .. برای خواب پیدام میشد

تمام ثانیه ها و لحظه ها بی برنامه پیش میومد ..

و عالی بودن ..

دلم برای تک تک لحظه ها .. تنگ شده

موقع سوار تاکسی به فرودگاه گریه کردیم ..

موقع سوار هواپیما .. با گفتن نرو بمون

گریه کردم .. نمیدونم امدنم درست بود .. یا باید میماندم

حس کردم این راه بهتر .. اما حالا دودلم ..شاید فکردم راه خوب اینه

اونو قانع کردم که فاصله .. دلیل جدایی نیس

اما دل خودمو نتونستم ..

تو سرگرم کار شدی .. و من ماندم چه کنم .. دلم گرفته

اما تو نمیدانی ..

نباید هم بدانی .. اینگونه بهتره  .. تحمل روزها شاید برای تو اسون تر بشه

/ 4 نظر / 32 بازدید
محمد پورغلامی

موس فلاش مموري هاي جديد جالبه حتماً ببينيد http://mohammadporgholami.persianblog.ir

رایان

دل من یکی که برات تنگ میشه !! [ناراحت] ولی آرزوی بهترین زندگی رو برات دارم. اونجا شانس بیشتری برا زندگی به سان آدم داری. موفق باشی. [گل]

اقاقیا

[بغل]هر جا که هستی سالم باشی عزیزم

حس سبز

سلام دوست خوبم.وب زیبایی داری.مایل به تبادل لینک هستی؟اگه تمایل داری منو بی خبر نذار. "دوستدارت حس سبز"